فریب

درخواست حذف این مطلب
ای وای که مارِ رخِ انسان به فریب است
حسن دلِ ارواحِ زمستان چه غریب است

پاییر گلی از دلِ گل های تبسم
در اوج غروب دل و همیار،حبیب است

سنگر شده ایوان دلم در پسِ باران
چون بارش افکار محبت به نشیب است

باشد که شوم شاهِ شکوهِ شِ شادی
شریان گر هر کار و سخن حُسن رقیب است

هیهات رُخِ روح زمستان به قشنگی
در بزم دل آرای محبت چه شکیب است