انگشتر عشق

درخواست حذف این مطلب
موجی به روی موج دگر هی کشیده شد
دریا برای ماسه و ماهی خمیده شد

من بعد دیدنت چو درختی تنیده ام
زیرا که دانه ی دل من ،هی تنیده شد

این ابر دل به هجر تو غمگین و بی قرار
از دیدنت به اشک محبت،چکیده شد

کامی که غم گرفته و تنها رها شده
با کام قلب عاشق من هم چشیده شد

انگشتری که مانده و تنها شده به دل
با عشق و عاشقی به دلم او یده شد

بادی که می وزد به دل عاشقانه ام
با یاد نام عشق تو دیگر وزیده شد